مثبت نیوز – ساتراپی با انیمیشن پرسپولیس نشان داد ایرانی خوب دقیقاً شبیه اروپاییها فکر میکند و به همین دلیل است که حقوقش توسط حکومت مورد شناسایی قرار نمیگیرد و از طرف قشر مذهبی و سنتی جامعه مدام محدود میشود!
این رویه در سالهای بعد با استخدام طیفی از منتقدان و گروگانگیری از تعلقات مادی طبقه متوسط توسط سفارتخانههای اروپایی به ساخت آثاری مثل «کیک محبوب من»، «شیطان وجود ندارد»، «منطقه بحرانی» و… منتج شد تا جاده حمله همهجانبه نظامی به سرحدات ایران صاف شود. ساتراپی در تنها فیلم مهم و قابل نقدش با حذف پیچیدگیهای انقلاب و بهادادن به نظریههای غربی موجود در مورد زنان ازیکطرف وقوع استحاله و دگرگونی عظیم در سال 1357 را به هرجومرج تشبیه کرد و از سوی دیگر برای بازتعریف نقش زن در جامعه ایران به قرائتهای ماکسیمال از فمینیسم دامن زد تا با تکیه بیش از حد بر یک خودآگاهی مهندسیشده موفقیتش در جشنواره کن و جشن سینمایی سزار را در سال 2007 تضمین کند و حتی تا یکقدمی کسب اسکار در شاخه بهترین فیلم انیمیشن هم پیش رود.
ساتراپی پس از پرسپولیس فیلمهای «خورش آلو با مرغ»، «صداها»، «رادیواکتیو» و… را هم ساخت، اما هیچوقت نتوانست حتی به مرز موفقیتهای مالی و معنوی این اثر نزدیک شود. ازدسترفتن ماده خام در نتیجه فاصله گرفتن از تجربه زیسته در فیلمهای بعدی، تغییر مدیوم از ساختار متمایز گرافیکی با استفاده از خطوط سیاهوسفید، مینیمال و بهغایت اکسپرسیونیست به اتمسفر سینمای رئال و… شاید دلیل این افت باشد، اما علت تامه فراموشی مخاطب نسبت به پدیده ساتراپی نیست، چون او بعد از ساخت فیلم پرسپولیس- که اسمی با ریشههای یونانی و نه ایرانی است- سعی کرد با صداها و رادیواکتیو وارد جریان اصلی فیلمسازی در غرب شود، اما نمیدانست تقدیر چیزی جز این برایش رقم زده است و هرگونه تلاش برای فرار از آن به بحران هویت در سینمای بدنه ختم خواهد شد.
غرب ساتراپی و سینماگران محفلی و گلخانهای مانند او را نه بهعنوان یک هنرمند، بلکه در جایگاه یک بیانیهنویس که گاه با پرسپولیس، گاه با کتابهای مصورش در مورد اتفاقات کف خیابان و تمایلش برای تحریم مردم ایران پس از انتخابات سال 1388 شناخته میشد، میخواستند و جز این هیچ کارویژه دیگری نداشتند.

