مثبت نیوز – ماجرا از اظهارات ایرج مصداقی، مشاور رضا پهلوی شروع شد. او مدعی شد پیج کریمی توسط امید دانا اداره میشود و در واقع به شبههای که پیشازاین مکرراً مطرح میشد، صحه گذاشت.
علی کریمی نیز در واکنش به اظهارات مشاور ربع پهلوی مدعی شد او باید ادعایش را ثابت کند در غیر این صورت، رضا پهلوی باید جواب بدهد. مصداقی به اظهارات کریمی اینطور واکنش نشان داد: «علی کریمی هیچسابقه مبارزاتی ندارد» و «آدم ابله بیشعوری است.» نزاع مشاور ربع پهلوی علیه کریمی حتی به سابقه ورزشی او هم رسید: «برای هر تیمی که بازی کرده مشکل به وجود آورده است و سوابق ننگینی دارد.» مصداقی در تداوم ادعاهایش میان او و طرفداران ربع پهلوی فاصلهگذاری کرد و گفت: «اطرافیان رضا پهلوی تازه طرفدار ایشان نشدند. این بابا زمانی مجیز پهلوی و شاهزاده را میگفت که هرکس یک کلمه علیه ایشان صحبت کند یا منفعتی دارد یا مزدور رژیم است.»
علی کریمی هم دعوا را به تکهپرانی به ربع پهلوی رساند و نوشت: «قورباغه رو توی تشت طلا هم بزاری باز میپره توی مرداب. جریان لیاقت بعضیهاست.»
کشمکشهای سلطنتطلبان و علی کریمی به راهاندازی «کمپین آنفالو» و تهدید جهانی کریمی هم رسید و در نهایت او مدعی شد از هیچ حزب یا جناح سیاسیای حمایت نمیکند و خودش بهتنهایی مبارزه را ادامه خواهد داد.
دعوای علی کریمی با چهرههای اصطلاحاً اپوزیسیون ایرانی، کمسابقه نیست. تقریباً هر زمان که پروژه براندازان به شکست منتهی شده، پای جدال با او وسط آمده است. کریمی با واگذاری پیجش در جریان اتفاقات 1401 نقشآفرینی کلیدی در به راه انداختن آشوب و ناآرام کردن خیابانها بازی کرد. آن زمان کمتر کسی باور میکرد که او صفحاتش را در اختیار ضدایرانیها قرار دهد و ازاینجهت بود که آنچه را در صفحات او منتشر میشد موضع او میدانستند. محتوای منتشرشده در صفحات کریمی اما همپوشانی قابلتوجهی با اقدامات تروریستی گروه منافقین منسوب به مجاهدین خلق داشت.
آموزش ساخت سلاح و هدایت جوانان به سمت نوعی تروریسم خیابانی تکرار الگوی عملیات مهندسی منافقین در سال 60 بود. اما این همکاری گویا زیاد دوام نیاورد و صفحه کریمی در ظاهر با «منافقین» فاصلهگذاری کرد و با توهین و فحاشی به آنان سفیدشویی کرد، پس از آن کریمی ظاهراً خود را در فرقه پهلوی تعریف کرد. در این بازه زمانی وی بار دیگر در جریان اتفاقات دیماه 1404 نیز پروژهای تازه برای ناآرام کردن خیابانهای ایران یا به گمان آنها، تحقق براندازی را آغاز کرد که نقطه اوج کشتار و کودتا علیه ملت ایران بود. حالا و کمتر از 9 ماه از وقایع دیماه و خوشخدمتی کریمی برای پهلویها، جدال را این بار با پهلویها آغاز کرده و اگرچه در ظاهر خود را مستقل نشان داده، الفاظی که در پیام اخیر به کار برده و لفظ «شیعه» بودن نظام سیاسی ایران را پررنگ کرده این گمانه را تثبیت میکند که کریمی به دنبال آن است که مستقیماً و بیواسطه با صهیونیستها یعنی دشمنان قطعی ایران کار کند.
شاید واقعیت در باب سرنوشت کریمی را امیرابراهیمی، فعال اپوزیسیون بهدرستی بیان کرده باشد: «او تمام ظرفیت و محبوبیتش را خرج این فرقه کرد. کریمی چوب بلاهتش را خورد و فکر میکرد که در جریان زن زندگی آزادی، کار حکومت تمام است و اگر او به جریانی وصل شود، به ریاست فدراسیون باز میگردد.» ابراهیمی تیرخلاص را هم به علی کریمی زد و گفت: «او یک لوزر واقعی است، هم زندگی شخصیاش را باخت، هم زندگی سیاسیاش را باخت، دست آخر هم چوب دو سر طلا شد.» کریمی تنها لوزر این بازی نیست، شاید میبایست دایره بازندگان را از افراد به جریان ضدایرانیای گسترده کرد که در جنگ علیه ایران اقدام کرد. قرار بر این بود اکثر هنرمندان و چهرههای ورزشی همچون علی کریمی تبدیل به بازوی رسانهای موساد شوند و در زمین آنها بازی کنند؛ اما واقعیت این است چه آنان که در طلب شهرتند، چه پول، چه رسیدن به آینده خوش برای ایران، بهخوبی میدانند بازی در زمین آنها، جز بیوطنی دستاورد دیگری برایشان همراه نخواهد آورد و عجالتاً مشخص نیست حتماً پولی هم در دیار غربت نصیبشان شود.

