مثبت نیوز – تهران برای مقابله با اقدامات سنگین دشمن از نظر تسلیحاتی و ضربه چه راهکارهایی دارد؟
عدم تولید سلاحهای نامتعارف و هستهای توسط ایران، دلایلی دارند:
الف) سلاح هستهای سلاحی کشتارجمعی و برای نابودی شهرها تلقی میشود و این از نظر دینی و اخلاقی درست نیست.
ب) احتمال بالایی وجود دارد که همسایگان تحریک شوند و به سمت ساخت چنین سلاحهایی بروند.
ج) ساخت سلاح میتواند به بهانهای در دست دشمن برای منزوی و بدنامکردن ایران در منطقه و جهان تبدیل شود.
د) ساخت سلاح یک پیشران در تشکیل ائتلاف نظامی منطقهای با چتر اتمی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. آمریکا در قالب صلح ابراهیم قصد چنین کاری داشت که در آن، تلآویو چتر اتمی دولتهای عربی در برابر ایران میشد، درحالیکه اساساً تهران سلاحی در اختیار نداشت و صرفاً به قدرت نهفته هستهای تبدیل شده بود که در صورت اراده میتوانست آن را بسازد.
اتفاقاتی که آمریکا در حال رقمزدن آنهاست، در حال برداشتن اغلب این موانع از برابر تهران است، چه اینکه سلاحهایی با انفجار هستهای وجود دارند که زیانی مانند نمونههای قبلی نداشته و کشتارجمعی به شمار نمیروند.
در مورد مانع «الف»، باید انواع سلاحها با «انفجار هستهای» را شناخت. اولین نوع از سلاحها با انفجار هستهای، همان چیزی است که به «سلاح هستهای» مشهور است و از سال 1945 تا 1952 تنها سلاح نامتعارف از این دست بود. از این سلاح علیه شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن استفاده شد. این سلاح قدرتی برای نابودی شهرهای متوسط زیر نیم میلیون نفر داشت. سازوکار انفجار هستهای این سلاح، شکاف هستههاست.
نوع دوم، سلاحهای هیدروژنی است که «گرماهستهای» نیز نامیده شده و سازوکار انفجار هستهای آن، همجوشی هستههاست. قدرت انفجار این سلاح تا چند صد برابر سلاحهای هستهای است. کاربرد اولیه این سلاح، نابودی کامل شهرهای بزرگ است.
نوع سوم سلاحها، همان سلاحهای هستهای نوع اولاند که برای استفاده تاکتیکی علیه اهداف کوچکتر، از بازده آنها کاسته شده است. این سلاحها برای هدف قرار دادن و نابودی کامل یک پادگان، فرودگاه، پالایشگاه، بنادر، شهرکهای صنعتی و تأسیساتی مشابه آن استفاده میشود.
نوع دوم و سوم، یعنی هیدروژنی و تاکتیکی از دهه 1950 به بعد ساخته و وارد صحنه شدند.
نوع چهارم، سلاح نوترونی است. این سلاح بر اساس سازوکار انفجار هستهای کار میکند؛ اما قدرت تخریب و گرمای کمتری دارد و بهجای آن تابش اشعه در آن تقویت شده است. در نتیجه تخریب تأسیسات و اماکن محدودتر است و بر کشتن انسانها متمرکز است.
نوع پنجم، سلاحهای مغناطیسی هستهای هستند. این سلاح در ارتفاع بالا منفجر میشود و بدون آنکه به تأسیسات و انسانها آسیبی برساند یا محیطزیست را آلوده کند، میدان مغناطیسی بزرگی ایجاد میکند که تجهیزات الکترونیکی را از کار میاندازد.
از میان این سلاحها، نوع اول، دوم و چهارم، یعنی سلاح هستهای، هیدروژنی و نوترونی برای کشتارجمعی به کار میروند، اما سلاح هستهای تاکتیکی و مغناطیسی متفاوتاند. بااینحال این دو سلاح نیز یکسان نیستند؛ زیرا سلاح هستهای تاکتیکی درهرحال یک انفجار هستهای در سطح زمین یا نزدیکی آن ایجاد میکند و انسانهای نظامی را در یک پایگاه به همراه تأسیسات و تجهیزات از بین میبرد؛ در مقابل سلاح مغناطیسی شاید جغرافیای وسیعتری را هم در بر گیرد، اما بدون آنکه انسانی بکشد، ساختمانی تخریب کند یا محیطزیست را آلوده سازد.
این سلاح البته نسبت به سلاح هستهای تاکتیکی به دلیل گسترده آسیب، یک سلاح راهبردی است؛ زیرا در یک جغرافیای وسیع تجهیزات الکترونیکی را از بین میبرد. در این صورت، سلاحهای دشمن کارایی نداشته و امکانی برای بسیج عمومی و بازیابی تواناییها در کارخانهها برای تولید حداکثری سلاح وجود نخواهد داشت. ازاینرو، سلاح هستهای تاکتیکی و بیشتر از آن، سلاح هستهای مغناطیسی، موانع و ملاحظات دینی و اخلاقی ایران را نقض نمیکنند.
در خصوص مورد «ب» و تحریک همسایگان به ساخت چنین سلاحهایی، وقتی آمریکا به تحریک این دولتها به سمت اقدامات نامتعارف علیه ایران حرکت کرده، دیگر این ملاحظه اعتباری ندارد. درباره مسئله «ج» که به بدنامسازی ایران مرتبط است، حملات دشمن به تهران مشروعیت اقدام متقابل را میدهد، همچنین در خصوص مورد «د» که تشکیل ائتلاف است، به نظر میرسد آمریکا با چنین ائتلافی به ایران حمله و از ایجاد چتر هستهای عبور کرده و با حمله به تأسیسات هستهای ایران، عملاً وارد چهارچوبهای نامتعارف شده است. هم مانع اصلی عدم ساخت سلاح که مورد «الف» است با تعدادی از سلاحهای با سازوکار انفجار هستهای قابلانطباق است و هم موانع فرعی که به عملکرد دیگران مربوط است در صورت اقدامات دشمن از بین میروند.
در این میان نکته مهم دیگری نیز وجود دارد؛ سلاحهای با انفجار هستهای برای آسیب به سطح زمین به کار میروند؛ اما تلاشهایی برای ساخت انواع سنگرشکن نیز صورت گرفته است. بااینحال و علیرغم ادعای ساخت چنین نمونههایی درباره عملکرد و اثرگذاریشان تردیدهایی وجود دارد. یک سلاح سنگرشکن هستهای، با خود انفجار نمیتواند از سطح راهی به عمق تأسیسات هستهای بیابد، بلکه عملکرد آن به این صورت است که باید بدنهای قوی برای بمب تدارک دید تا با اصابت به کوه یا قسمت بالایی تأسیسات زیرزمینی، بتواند با سرعت و سختی بدنه چندمتری به داخل نفوذ کند. از این نظر، انفجار هستهای قابلیت تمرکز دادن به یکجهت، برای شکافتن قسمتی از تأسیسات زیرزمینی را ندارد.
این نوع از سلاحها در قالب سلاح هستهای و هیدروژنی قابلتولیدند؛ اما برای فعلاً ایران کارایی ندارند. این قضیه دلایلی فنی و البته دینی و انسانی دارد. تاکنون شواهدی از قابلیت ایران برای ساخت بدنههای سخت جهت شکافتن بدون انفجار عمق دیده نشده است؛ در نتیجه فعلاً تهران قادر به رساندن یک بمب به عمق چند دهمتری بدون انفجار نیست. ازسویدیگر حتی در صورت انفجار در عمق، بخش مهمی از انفجار سطح زمین را تحتتأثیر قرار میدهد که میتواند برای انسانها و محیطزیست زیانبار باشد.

