مثبت نیوز – مرور کارنامه سالهای اخیر نشان میدهد که با جریانی سینوسی از سریالهایی مواجهیم که ساترا دست روی آنها گذاشته، ترمز پخششان را کشیده و پس از مدتی کشوقوس، شایعه و رایزنی دوباره آنها را به ویترین پلتفرمها بازگردانده است. تعداد این آثار نه آنقدر زیاد است که بتوان آن را یک رویه فراگیر و سیستماتیک نامید و نه آنقدر کم که بتوان بهسادگی از کنارش گذشت.
پازل زمانی به هم میریزد که این نظارت ثبات و شفافیت خود را از دست میدهد. سویه تاریک این فرایند، فرسایش روانی جامعه و آسیب جدی به امنیت سرمایهگذاری در بخش خصوصی است.
وقتی متر و معیار واضحی برای خط قرمزها وجود نداشته باشد یا مجوزها در دقیقه نود اعتبار خود را از دست بدهند، سرمایهگذار بخش خصوصی ترجیح میدهد به سراغ سوژههای خنثی، بیخاصیت و آپارتمانی برود که ضریب ریسک پایینی دارند؛ اتفاقی که خروجی آن چیزی جز لاغر شدن ژانرهای متنوع و افت شدید کیفیت درونمایه سریالها نخواهد بود. از طرفی، بازنده اصلی این زنجیره معیوب، باز هم مخاطبی است که اعتمادش به ساختار رسانهای کشور سلب میشود. مخاطب خسته از بلاتکلیفی، وقتی میبیند پلتفرمها توانایی تضمین جدول پخش خود را ندارند، به مرور زمان رغبت خود را برای تمدید اشتراک قانونی از دست میدهد و به سمت پلتفرمهای غیررسمی یا دانلود رایگان هدایت میشود. گره کور سریالهایی مانند «کوری» تنها زمانی باز میشود که ساترا پنهانکاری را کنار بگذارد و با خطکشی شفاف، مرز میان توقیفهای موجه و سلیقهای را مشخص کند تا این ماراتن فرسایشی بیش از این به هویت فرهنگی و اقتصادی رسانههای محلی آسیب نزند.
بررسی مصداقی کارنامه نظارتی سالهای اخیر، تصویری روشنتر از این ماراتن فرسایشی را پیش چشم ما میگذارد. در این لیست پرحاشیه، نام مجموعههایی به چشم میخورد که طعم توقیفهای یک یا چندماهه را چشیدهاند؛ آثاری چون «تاسیان»، «بدنام»، «غربت»، «شبکه مخفی زنان»، «سووشون»، «داریوش» و حتی ایستهای ناگهانی در میانه پخش مثل قسمت هفتم فصل دوم «زخم کاری» و سالها پیش از آن، سریال «ممنوعه». تنوع ژانر و محتوای این آثار نشان میدهد که تیغ توقیف موقت، هیچ جغرافیا و مرز مشخصی در فرم درام ندارد. در برخی از این نمونهها، همانطور که پیشتر اشاره شد، مداخله نهاد ناظر نهتنها سلیقهای نبود، بلکه اسناد و علل عینی برای آن وجود داشت؛ برای مثال، سریال «غربت» به دلیل ایجاد سوءتفاهمهای قومیتی و گلایه هموطنان عربزبان با دستور قضایی متوقف شد تا اصلاحات لازم روی آن صورت گیرد.
در نمونهای دیگر، سریال «بدنام» به دلیل پرداختن به شخصیت محوری ریاکار و مسائل اخلاقی، یا سریال «تاسیان» به دلیل چالشهای مربوط به بستر تاریخی پیش از انقلاب و ممیزیهای پوشش، برای مدتی پشت خط قرمز ماندند. حتی اثری فانتزی و تاریخی مانند «شبکه مخفی زنان» یا درامی ملتهب همچون «ممنوعه» نیز ماهها در بایگانی تعلیق خاک خوردند تا پس از جرح و تعدیلهای فراوان به سبد پخش بازگردند. سؤال اساسی اینجاست که خروجی نهایی این ایستگاههای اجباری یک تا چندماهه برای اتمسفر فرهنگی رسانه چیست؟ نخستین پیامد این توقیفهای موقت، آسیب جدی به ریتم و ارگانیک درام است. یک اثر نمایشی بر اساس یک هارمونی و ضرباهنگ مشخص برای مخاطب عرضه میشود؛ وقتی پخش سریال به ناگاه برای چند هفته یا چند ماه قطع میشود، پیوند حسی مخاطب با قصه از بین میرود. اثر پس از بازگشت، دیگر آن جان اولیه را ندارد و بخش عمدهای از پتانسیل تأثیرگذاری خود را به دلیل همین گسست زمانی از دست میدهد. در این حالت، سازندگان ناچار میشوند برای جلب رضایت ساترا، دست به حذف سکانسهای کلیدی بزنند که خروجی آن، به هم ریختن منطق روایی داستان و پدید آمدن لکنت در روایت است؛ اتفاقی که دود آن مستقیماً به چشم کیفیت اثر و شعور مخاطب میرود.

