مثبت نیوز – پشت پرده افشاگری تازه نیویورکتایمز درباره طرحی ناکام که نام رئیسجمهور سابق را به عنوان مهره احتمالی دوران پساجنگ مطرح میکند.
با خواندن این گزارش عجیب و شوکه کننده نیویورک تایمز این سوال به ذهن میرسد که چرا غرب و اسرائیل به سراغ چهرهای رفتند که سابقه مواضع تند رادیکال داشته است؟ پاسخ را باید در سه لایه تحلیل کرد.
نخست، انزوا و پتانسیل انتقامجویی. طراحان خارجی تصور میکردند شکاف عمیق، حذفی و آشتیناپذیر محمود احمدینژاد با هسته سخت قدرت در یک دهه گذشته (بهویژه پس از رد صلاحیتهای پیدرپی او در انتخابات)، او را به نقطهای رسانده که حاضر است برای بازگشت به اریکه قدرت، با هر تغییر ساختاری همراه شود.
دوم، برند پوپولیستی و تودهگرایی احمدینژاد. از نظر غرب، جریانهای مدرن و اصلاحطلب گزینههای مناسبی برای پروژههای ناگهانی و برخاسته از دل جنگ نیستند؛ زیرا آنها به فرآیندهای دموکراتیک، جامعه مدنی و صندوق رای اصالت میدهند. در مقابل، یک چهره پوپولیست با شعارهای معیشتی چتر جذابی برای مدیریت تودهها در دوران آشوب محسوب میشد.
سوم، مواضع غیرقابلپیشبینی. احمدینژاد همواره به عنوان یک کاراکتر غیرقابلپیشبینی در سیاست ایران شناخته شده است. این خصلت، او را در دید تئوریسینهای تغییر رژیم، به مهرهای منعطف تبدیل میکرد که میتوانست امکان چرخشهای ناگهانی تئوریک – از شعار نابودی اسرائیل تا پذیرش نظم جدید – را داشته باشد.
رویداد نارمک و افشاگری نیویورکتایمز، یک درس بزرگ و گزنده تاریخی برای تمامی جریانات سیاسی درون کشور است. محمود احمدینژاد که در اواسط دهه ۸۰ با به حاشیه راندن نیروهای اصیل، عقلانی، فنسالار و مصلح کشور، بسترساز انزوای بینالمللی ایران و صدور تندترین قطعنامههای شورای امنیت شد، در نهایت خود به واسطه همان ساختارزدایی و رفتارهای رادیکال، مورد طمع و سوءاستفاده ابزاری بیگانگان قرار گرفت.
این حادثه به وضوح نشان داد که تندروی، پوپولیسم و تضعیف نهادهای قانونی و مدنی، در بلندمدت چگونه امنیت ملی را آسیبپذیر کرده و کشور را به بستری برای پیادهسازی سناریوهای شوم خارجی تبدیل میکند.

