مثبت نیوز – یکی از ابعاد کلیدی و بسیار حساس این تحول، نحوه مواجهه جمهوری اسلامی ایران با روند خلع سلاح حماس و نوع تعاملات میان تهران و این جنبش است.
هیئتی از رهبران حماس در جریان سفر به تهران، دیدارهایی با مقامات ارشد سپاه پاسداران داشتهاند.
مقامات سپاه پاسداران در این دیدارها از هیئت حماس خواسته بودند که برای امضای توافق خلع سلاح عجله نکنند و با طولانی کردن روند مذاکرات، زمان بخرند تا شاید شرایط منطقهای و بینالمللی تغییر کند. اکسیوس همچنین به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده است حماس را متقاعد کند توافق خلع سلاح را امضا نکند، اما حماس در نهایت تصمیم گرفت مستقل از توصیه تهران عمل کرده و توافق را بپذیرد.
تهران دیگر توان مالی و پشتیبانی سابق برای حمایت بیدریغ از حماس را ندارد و رهبری حماس به این درک قطعی رسیده است که باید اقدامی انجام دهد که به سود مردم غزه و بقای آینده خودش باشد. در حالی که تهران همواره بر تداوم محور مقاومت و عدم عقبنشینی از ابزار مسلحانه تأکید داشته، به نظر میرسد حماس در این مرحله، اولویت را به شرایط میدانی غزه و ملاحظات داخلی خود داده است.
تحولات غزه را نمیتوان جدا از تقابل پیچیده و چندلایه ایران و ایالات متحده تحلیل کرد. خلع سلاح حماس پیامدهای مستقیمی بر موازنه قدرت میان تهران و واشنگتن بر جای خواهد گذاشت و آرایش نیروها در خاورمیانه را دستخوش تغییری بنیادین میسازد.
نخستین پیامد در صورت اجرای توافق، این است که بخشی از اهرمهای منطقهای ایران ممکن است با تغییراتی روبهرو شود. حماس همواره یکی از بازوهای مهم و کلیدی «محور مقاومت» در همسایگی مستقیم اسرائیل به شمار میرفت. تبدیل حماس از یک نیروی شبهنظامی مجهز به یک حزب سیاسی متعهد به سازوکارهای بینالمللی، به معنای کاهش اثرگذاری مستقیم ایران در مرزهای جنوبی اسرائیل است. این تحول، اهرم فشار منطقهای تهران را در مواجهه با آمریکا و متحدانش به میزان چشمگیری تضعیف میکند و دامنه مانور دیپلماتیک ایران را محدودتر خواهد ساخت.
دوم، این اتفاق به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک برجسته برای دونالد ترامپ و واشنگتن ثبت میشود. دونالد ترامپ با مانور بر روی دستاورد «هیئت صلح»، خلع سلاح حماس را به عنوان یک موفقیت بزرگ در سیاست خارجی خود به نمایش گذاشته است. واشنگتن توانسته بدون درگیری مستقیم جدید، یکی از اصلیترین گروههای نبرد علیه متحد اصلی خود در منطقه را وارد ریل سیاسی کند. این دستاورد، موضع آمریکا را در اعمال فشار بیشتر بر ایران برای انجام توافقهای گستردهتر منطقهای و هستهای تقویت خواهد کرد.
سوم، این تحول ضرورت بازنگری در سیاست خارجی تهران را بیش از پیش نمایان میکند. تصمیم حماس این گمانه را تقویت میکند که بازیگران منطقهای حتی گروههای نزدیک و برخوردار از حمایت ایران، در نهایت منافع ملی و منطقهای خود را بر وفاداریهای ایدئولوژیک ترجیح میدهند. این رخداد میتواند دیپلماتها و تصمیمگیران ارشد در تهران را به سمت بازنگری در اولویتهای سیاست خارجی، اتخاذ رویکردی واقعبینانهتر و گرایش بیشتر به سمت دیپلماسی مستقیم و متوازن سوق دهد.
توافق خلع سلاح حماس، صرفاً داستان غزه یا پایان یک فصل از درگیریهای فلسطینی-اسرائیلی نیست؛ این اتفاق نمادی از تغییر ریل کل منطقه از «آنتاگونیسم و نبرد دائم» به سمت «مدیریت منازعه و واقعگرایی سیاسی» است. تحولات جاری به روشنی نشان میدهند که ظرفیت تقابلهای غیرمستقیم، حربههای نظامی فرساینده و هزینههای بیتوقف ایدئولوژیک به انتهای مسیر خود رسیدهاند.
برای ایران، این تحول یک هشدار راهبردی بسیار جدی است. عدم درک دقیق تغییر الگوی رفتاری متحدان منطقهای و اصرار بر مواضع و استراتژیهای گذشته، میتواند ایران را در انزوای تحلیلی و عملیاتی قرار دهد. حماس با پذیرش این توافق نشان داد که دیپلماسی، انعطافپذیری شجاعانه و درک مقدورات واقعاً موجود در لحظات بحرانی، تنها راه نجات از نابودی کامل و حفظ نقشآفرینی در آینده است.
اکنون توپ در زمین واشنگتن و تهران است. آیا آمریکا پس از این پیروزی دیپلماتیک، مسیر فشار مضاعف بر ایران را در پیش خواهد گرفت یا زمینه برای یک توافق جامعتر میان تهران و واشنگتن بر سر سایر مسائل منطقهای و هستهای فراهم خواهد شد؟ آنچه مسلّم است، غزه پس از توافق خلع سلاح دیگر غزه سابق نخواهد بود و معادلات قدرت در خاورمیانه وارد فصلی کاملاً تازه، پیچیده و بر پایه محاسبات دقیق سیاسی شده است.

