مثبت نیوز – تصاویر تشییع پیکر رهبری در تهران، قم، نجف و کربلا، تنها چهار آیین تشریفاتی در چهار شهر نبود؛ این تصاویر دو شکل متفاوت از سوگواری سیاسی و مذهبی را پیش چشمها گذاشت. نظم سخت، قابهایی رسمی و حسابشده و تندروهایی که شکوه مراسم را نادیده گرفته و به مقامات دولت فحاشی کردند را بگذارید کنار تابوتی که در میان موج جمعیت سیاهپوش، سینهزن و بر سر و صورتزنان حرکت می کرد.
تفاوت میان تشییع آیتالله خمینی و آیتالله خامنهای را میتوان تفاوت میان «شور انقلابی» و «شعور بوروکراتیک» نامید؛ نه به این معنا که یکی صادقانه و دیگری ساختگی بود، بلکه به این معنا که جامعه و حکومت در دو مرحله متفاوت تاریخی قرار داشتند.
در سال ۱۳۶۸، جمهوری اسلامی هنوز خود را ادامه مستقیم انقلاب میدانست. رهبر درگذشته، نهفقط رئیس نظام، بلکه چهرهای بود که انقلاب با نام و تصویر او شناخته میشد. سوگواری برای او، سوگواری برای تجربهای جمعی بود که تنها یک دهه از عمرش میگذشت.
اما ایران امروز، تجربه آن شور اولیه را پشت سر گذاشته و وارد دوره تثبیت یک نظام انقلابی شده است. نهادها شکل گرفتهاند، آیینها قواعد پیدا کردهاند، دستگاه اداری حتی برای اندوه نیز مسیر و برنامه تعریف میکند. از این منظر، مراسم تهران نه نشانه فقدان احساس، بلکه نشانه غلبه نهاد بر عاطفه بود؛ نظامی که حتی در مرگ رهبر خود نیز میکوشد کنترل، پیوستگی و ثبات را به نمایش بگذارد.
داستان در عراق متفاوت بود. برای بخش بزرگی از شیعیان عراق، آیتالله خامنهای صرفاً رهبر سیاسی کشور همسایه نبود. او با دورهای از تاریخ عراق همزمان بود که در آن، توازن قدرت به سود شیعیان تغییر کرد.
نفوذ گسترده ایران در عراق پس از حمله آمریکا، سقوط حکومت صدام در سال ۲۰۰۳ و ظهور احزاب و نیروهای شیعه در ساختار قدرت شکل گرفت. بسیاری از گروههای سیاسی و نظامی شیعه عراق، در دوره رهبری آیتالله خامنهای از حمایت سیاسی، امنیتی یا سازمانی ایران برخوردار شدند. از همین رو، برای شیعیان، او نه وارث یک انقلاب قدیمی، بلکه رهبر دورهای بود که به آنها امکان داد از حاشیه قدرت در عراق به متن آن منتقل شوند.
به بیان دیگر، مسئله شیعیان عراق و ایران، مسئلهای «مابعد خمینی» است. آیتالله خمینی الهامبخش انقلاب شیعی در سطح منطقه بود، اما بخش بزرگی از نتایج عینی آن در عراق، در دوران آیتالله خامنهای تحقق یافت؛ دورانی که سقوط صدام، گسترش نفوذ احزاب شیعه، تشکیل حشدالشعبی و مقابله با داعش را دربر گرفت.
این تفاوت ها را نمیتوان صرفاً به گرمبودن عراقیها یا سردبودن ایرانیها تقلیل داد. مسئله بیش از خلقوخو، به زمان تاریخی دو جامعه مربوط است.
ایران مرحله پیدایش، شور، بسیج و تثبیت انقلاب را پشت سر گذاشته است. اما بخشی از شیعیان عراق هنوز تجربه قدرتگیری سیاسی خود را با دوره رهبری آیتالله خامنهای پیوند میزنند. برای آنان، این تاریخ هنوز به اندازه کافی نزدیک است که رنگ اسطورهای و انقلابی خود را از دست نداده باشد. سقوط صدام، پایان دههها سرکوب شیعیان، ورود احزاب شیعه به حکومت و تشکیل نیروهای مسلح پرنفوذ، همگی در حافظه نسلی رخ دادهاند که آیتالله خامنهای را در رأس جمهوری اسلامی دیده است.
از همین رو، آنچه در ایران به پایان یک دوره اداری و سیاسی شباهت داشت، در عراق به بدرقه شخصیتی تبدیل شد که برای بخشی از جامعه، نماد آغاز یک دوره قدرت بود.

