مثبت نیوز – مقاله محمدجواد ظریف، وزیر پیشین امور خارجه ایران در مجله معتبر «فارین افرز» که حاوی یک نقشه راه عملیاتی برای پایان دادن به تنشها و بحرانهای منطقهای است با واکنشهایی کاملاً متفاوت در داخل و خارج کشور روبرو شده است.
صحنه سیاست داخلی نیز میدان یک جدال تمام عیار شده است. از حمایتهایی که رویکرد ظریف را «وطندوستانه» خواندند تا حملاتی که به اتهام «بیوطنی» مطرح شده و حتی کار را به تهدید مستقیم رساند. واکنشها به مقاله ظریف نشان میدهد اختلاف بر سر «چگونگی پایان جنگ» به شدت جدی و علنی است.
آنچه مقاله ظریف را به یک بحران رسانهای تبدیل کرد، صرفاً محتوای آن نبود؛ بلکه زمان انتشار و مضمون آن—یعنی پیشنهاد مذاکره جامع در اوج یک درگیری—بود که شکافهای موجود را آشکار کرد.
اکنون دو نگاه در برابر هم قرار گرفتهاند؛ نگاهی که پایان جنگ را در تبدیل برتری نظامی به توافق سیاسی میبیند و نگاهی که معتقد است هرگونه عقبنشینی از موضع قدرت، از دست دادن دستاوردهاست.
در این میان، مقاله ظریف عملاً به یک «آینه اختلاف» تبدیل شده؛ آینهای که نشان میدهد اجماع روشنی درباره مسیر آینده وجود ندارد و جدال بر سر آن، تازه آغاز شده است.
تفاوت شیوه برخورد کیهان و چهرههایی مثل سعید حدادیان با تحلیلگری چون دیمون هارت را باید در زاویه دید آنها جستجو کرد. منتقدان ظریف، دیپلماسی را به مثابه «تسلیم» میبینند و اعتقاد دارند هرگونه پیشنهاد صلح قطع به یقین نشانه ضعف است.
در مقابل، تحلیلگران بینالمللی مانند هارت، مقاله ظریف را یک ابزار «قدرت نرم» میبینند. آنها متوجه هستند که ظریف با این مقاله، هزینه هرگونه تهاجم به ایران را در سطح افکار عمومی جهان به شدت بالا برده است. حمد بن جاسم، وزیر خارجه اسبق قطر و دیمون هارت سعی کردهاند بگویند امنیت واقعی زمانی حاصل میشود که حریف نتواند برای حمله به شما اجماع جهانی ایجاد کند و ظریف با این مقاله، اجماع علیه ایران را هدف قرار داده است.
واکنشها، از شبکههای تلویزیونی گرفته تا شعار و مداحی علیه ظریف در تجمعهای خیابانی، نشان داد که دیپلماسی برای پایان جنگ از نگاه «تندروهای سنتی»، تهدیدی جدی است.
واکنشهای تند و بعضاً بیسابقهای که پس از انتشار دیدگاههای محمدجواد ظریف شکل گرفته، نشاندهنده حساسیت بالای بخشی از جریان پشم(پایداری-شریان-مصاف) بهویژه آنچه از آن بهعنوان «حلقه سخت قدرت» یاد میشود—نسبت به هرگونه بازگشت به گفتمان دیپلماسی و مذاکره در شرایط فعلی است.
جریان نزدیک به سعید جلیلی نشان داده اند که مساله بازگشت به دیپلماسی برایشان نه صرفاً یک اختلافنظر سیاسی، بلکه نوعی تهدید گفتمانی است؛ کسانی که در سالهای اخیر تلاش کردهاند روایت «بیاعتمادی به غرب» و «بیفایده بودن مذاکره» را بهعنوان رویکرد غالب تثبیت کنند، حالا در جنگ فرصتی بی سابقه برای اثبات ادعاهایشان پیدا کرده اند.
اما استفاده از ادبیات تند و ارجاع به خیابان، این خطر را به همراه دارد که فضای سیاسی از مسیر عقلانی و گفتوگو محور فاصله بگیرد و به سمت قطبیسازی بیشتر حرکت کند. در چنین شرایطی، نهتنها امکان رسیدن به اجماع داخلی کاهش مییابد، بلکه ظرفیت کشور برای مواجهه مؤثر با چالشهای خارجی نیز تضعیف خواهد شد.

