مثبت نیوز – تا همین اواخر، خلیج فارس تصویری بینقص از ثبات و پیشرفت را به جهانیان مخابره میکرد. اما پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، و واکنش متقابل و مستقیم رهبران تهران علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس، این تصویر به سرعت فرو ریخت. شلیک بیش از هزار پرتابه و پهپاد از آغاز درگیریها به سوی این کشورها، هدفی فراتر از پایگاههای نظامی آمریکا را نشانه رفت؛ هتلهای لوکس، زیرساختهای حیاتی نفت و گاز، و تاسیسات عظیم آبشیرینکن، همگی در سیبل حملات قرار گرفتند. همزمان، تنگه هرمز — شاهرگ حیاتی صادرات انرژی جهان و مسیر ترانزیتی بیبدیل این کشورها — مسدود شده است.
در این میان، افشای این واقعیت از سوی رسانههای آمریکایی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی هر یک به طور مستقل حملات تلافیجویانهای را علیه ایران ترتیب دادهاند، پیام روشنی به همراه دارد: این کشورهای عربی دیگر قصد ندارند تماشاگرانی منفعل باقی بمانند. با این وجود، آنها همچنان کانالهای ارتباطی خود را با تهران باز نگه داشتهاند تا شاید از لغزش منطقه به ورطه یک جنگ تمامعیار و غیرقابل کنترل جلوگیری کنند.
با وجود این اختلالات بیسابقه و چندوجهی، منطقه در تلاشی مذبوحانه سعی دارد ظاهر «شرایط عادی» را حفظ کند. این پافشاری، نشاندهنده تقلاهای عظیم دولتهای منطقه برای پاسداری از چهرهای است که با صرف هزینههای گزاف به دست آوردهاند؛ چهرهای که آنها را به «لوکزامبورگ» یا «لیختناشتاین» خاورمیانه بدل کرده بود. لشکری از اینفلوئنسرها و ستارههای شبکههای اجتماعی که غالباً از غرب به این منطقه سرازیر شدهاند، تحت فشار قرار گرفتهاند تا در برابر آشوبهای ناشی از جنگ سکوت اختیار کنند. اما برخلاف میل این دولتهای ثروتمند، بحرانها با سرعتی فزاینده در حال تکثیرند و چشم بستن بر چنین واقعیت عریانی، روز به روز ناممکنتر میشود.
رؤیای خلیج فارس تنها یک دستاورد اقتصادی نبود، بلکه یک پدیده فرهنگی و اجتماعی در سراسر خاورمیانه محسوب میشد. عبارت «او در خلیج کار میکند»، در کشوری مانند مصر، ورد زبان تمامی طبقات اجتماعی از کارگران ساختمانی تا مهندسان زبده بود. این جمله، نماد بارز موفقیت به شمار میرفت؛ مردان و زنانی که از فقر میگریختند تا به درآمدهای کلان دست یابند، در محیطی شبیه به بهشت زندگی کنند و خانوادههایشان را در وطن یاری دهند. این مهاجران ماهر از مصر، سوریه، لبنان و فلسطین، مدتها پیش از آنکه ستارههای اروپایی به دبی و ابوظبی کوچ کنند و جوانان غربی پیراهنهای با نشان «قطر ایرویز» را بپوشند، پایههای تحول خلیج فارس را بنا نهادند. اما این ماشین عظیم تولید ثروت، تنها بر یک پیشفرض استوار بود: امنیت و ثبات مطلق.
این تصویر با دقت ساختهشده، دچار شکافهای عمیقی شده است که شاید هرگز ترمیم نشوند. بسته شدن تنگه هرمز، که پیشتر حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکرد، اقتصاد کشورهای عربی منطقه را با یک ایست قلبی مواجه کرده است. افت شدید تولید ناخالص داخلی (بین ۴ تا ۶ درصد)، افزایش نجومی هزینههای لجستیک و مواد غذایی (در برخی موارد تا ۱۰۰ درصد)، فرار مغزها و سقوط اعتماد سرمایهگذاران، تنها بخشی از این تراژدی است. به قول مایکل کولر، دیپلمات ارشد سابق اتحادیه اروپا، این درگیری نهتنها ثبات منطقه را نابود میکند، بلکه تلاشهای حیاتی این کشورها برای تنوعبخشی به اقتصاد و ورود به عصر «پسا-کربن» را نیز نقش بر آب میسازد.
پسلرزههای این زلزله از مرزهای خلیج فارس فراتر رفته است. برای مصر و پاکستان نیز وضعیت به شدت تاریک است؛ کاهش حوالههای ارزی کارگران مهاجر (که سالانه ۳۰ میلیارد دلار برای مصر و ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلار برای پاکستان درآمد داشت) در کنار هزینههای سرسامآور واردات، کمر اقتصاد آنها را شکسته است. بودجههای کلانی که پیشتر صرف سرمایهگذاریهای فرهنگی میشد — مانند لغو قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری عربستان با سالن اپرای متروپولیتن نیویورک — اکنون باید به سوی مسابقه تسلیحاتی سرازیر شود. حتی پروژههای بلندپروازانهای، چون طرح دونالد ترامپ برای ساخت «ریویرا» در غزه نیز که نیازمند دلارهای سعودی و اماراتی بود، در هالهای از ابهام فرو رفته است.

