مثبت نیوز – در حالی که تنشهای نظامی میان ایران و آمریکا به سطحی بیسابقه رسیده، اظهارات اخیر علی لاریجانی درباره «اسرای آمریکایی در کشور همسایه»، از فعال شدن یک پروتکل قدیمی در دکترین امنیتی تهران حکایت دارد.
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در حالی که تنشهای منطقهای میان ایران و ایالات متحده به نقاط حساسی رسیده است دریچهای جدید به یک استراتژی پیچیده دیپلماتیک باز کرد. لاریجانی در این گفتوگوی تلویزیونی با لحنی معنادار به موضوع «اسرای آمریکایی در یکی از کشورهای همسایه» اشاره کرد؛ اشارهای که بیش از آنکه یک اطلاعرسانی ساده باشد، به نظر میرسد یک «کد عملیاتی» برای مدیریت بحران پیشرو است.
لاریجانی با اشاره به اسرای آمریکایی عملاً از کارتی رونمایی کرد که پیش از این بارها در بزنگاههای تاریخی، بنبستهای دیپلماتیک تهران و واشنگتن را مدیریت کرده است.
اگرچه لاریجانی نامی از کشور مورد نظر نبرد، اما مختصات جغرافیایی و سیاسی منطقه، انگشت اتهام را مستقیماً به سمت «عراق» میبرد. هیچ کشور دیگری در همسایگی ایران ظرفیت یا انگیزه عملیاتی برای چنین اقدامی را ندارد. به نظر میرسد لاریجانی با این صورتبندی، به دنبال برونسپاری مسئولیت حقوقی و سیاسی این اتفاق است؛ استراتژیای که هدف آن برداشتن بار مستقیم از دوش تهران و انتقال آن به بازیگران غیردولتی یا دولتهای تحت نفوذ در منطقه است تا ایران بتواند در نقش میانجی ظاهر شود.
اشاره به تبادل اسرا، ناخودآگاه یادآور یکی از پیچیدهترین و پرحاشیهترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی است؛ زمانی که در اوج جنگ، ایران توانست با استفاده از کارت گروگانهای غربی، کانال خرید تسلیحات از اسرائیل را باز کند. آن «رسوایی تاریخی» که به ماجرای ایرانکونترا مشهور شد، حالا در ابعادی جدید در حال بازتولید است.
واقعیت این است که افکار عمومی در غرب و ساختار سیاسی ایالات متحده، حساسیت بسیاری نسبت به امنیت اتباع و نظامیان خود دارند. ایران با اشراف بر این نقطه ضعف سنتی، حالا بار دیگر اسرا را به عنوان برگ برنده روی میز گذاشته است.
در شرایطی که ابزارهای معمول دیپلماسی به بنبست رسیدهاند، پالس لاریجانی معنایی جز مطالبه امتیاز ندارد. تهران به خوبی میداند که آزادی این اسرا برای کاخ سفید یک اولویت حیثیتی است و به همین دلیل، هزینهی این آزادی را در قالب کاهش فشارهای تحریمی یا امتیازات امنیتی فاکتور خواهد کرد. به نظر میرسد که بازی جدید، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه بخشی از یک طراحی کلان برای تحمیل اراده در میز مذاکره است.

