مثبت نیوز – در دنیای سیاست ورزی، موفقیت هرگونه گفتوگوی پرریسک و سرنوشتساز نیازمند حضور معمارانی است که قادر باشند علاوه بر چانهزنی سخت در پشت میز مذاکره، موازنه داخلی را حفظ نموده و توانایی تضمین و نهاییسازی دستاوردها را داشته باشند.
«رهبر بیرحم، فیلسوف برجسته: قدرتمندترین مرد ایران» این عبارات به خودی خود نشاندهنده نگاه پیچیده و چندبعدی کانونهای امنیتی و رسانهای اسرائیل به شخصیتی بود که سالها در بالاترین سطوح تصمیمگیری امنیتی و سیاسی ایران نقشآفرینی میکرد.
در پرترهای که رسانه اسرائیلی از لاریجانی ترسیم میکند، او را چهرهای کاملاً منحصربهفرد در ساختار قدرت ایران میداند؛ سیاستمداری که برخلاف بسیاری از جریانات معمول، پسزمینه عمیق آکادمیک در حوزه فلسفه غرب (بهویژه تسلط بر آرای امانوئل کانت) را با سوابق طولانی در عالیترین نهادهای نظامی و امنیتی پیوند زده بود. لاریجانی صرفاً یک تکنوکرات یا مقام ارشد امنیتی نبود، بلکه «استراتژیستی اهل فکر» به شمار میرفت.
لاریجانی توانایی بینظیری در ایجاد موازنه میان طیفهای مختلف — از نیروهای میانی اصولگرا ،ساختار نظامی و میانه رو و تکنوکرات — داشت. تسلط او بر مجاری تصمیمگیری، شبکهسازی در شورای عالی امنیت ملی و ارتباط مستقیمش با هسته اصلی قدرت، به او «اختیارات و اعتبار ویژهای» برای پیشبرد پروندههای کلیدی میداد. در عرصه بینالمللی نیز هارتس او را معماری میدانست که توانایی مانور میان قدرتهای بزرگ مانند روسیه و چین را داشت و در مواجهه با غرب، طرفحسابی سرسخت، محاسبهگر اما «دارای توانایی نهاییسازی توافق» محسوب میشد.دقیقاً همین تصویر و شناخت اطلاعاتی بود که تصمیم تلآویو برای ترور او را رقم زد.
وقتی نهادهای امنیتی و ارزیابیهای استراتژیک اسرائیل و آمریکا به این نتیجه رسیدند که لاریجانی از معدود چهرههایی است که هم «زبان دیپلماسی بینالمللی» را میفهمد و هم «قدرتِ تضمین و اجرای توافق در داخل» را دارد، او را به هدف شماره یک تبدیل کردند. منطقِ حملات اسرائیل نه بر پایه از میان برداشتن یک فرمانده میدانی، بلکه با ایمد «عقیمسازی امکانِ مذاکره برای پایان جنگ» استوار بود.
از زاویه دید تلآویو و کاخسفید، حضور فردی با مختصات لاریجانی خطری به مراتب بزرگتر از یک مواجهه نظامی بود؛ چراکه او میتوانست در اوج بحرانهای نظامی، با ارائه فرمولهای پیچیده دیپلماتیک و ایجاد موازنه میان قدرتهای جهانی، راهکاری برای خروج از بنبست بیابد و فشارها بر ایران را مهار کند. تلآویو لاریجانی را دقیقاً همان «مغز متفکر و طرفحساب معتبری» میدید که وجودش مانع از تحقق سناریوی انسداد کامل دیپلماتیک میشد.
ترور لاریجانی شلیک به یک شخص نبود، حذف استراتژیستی که توانایی تبدیل قدرتِ میدانی به امتیازاتِ پایدارِ دیپلماتیک را داشت. اسرائیل با حذف او، دقیقاً توانِ چانهزنی و امکانِ شکلگیری هرگونه توافق عقلانی در خاورمیانه را هدف قرار داد.
سیر تحولات نشان داد، اسراییل و آمریکا همانقدر که در شناخت توانمندیهای لاریجانی درست تشخیص داده بودند اما در برآورد دقیق ظرفیت جانشینان او و ساختار حاکمیتی ایران برای سکانداری کشور در شرایط افزایش فشار نظامی و جنگ ترکیبی ردچار اشتباه شدند.
اکنون حضور سیاستمدار خبره و کارکشته ای چون محمدباقر قالبیاف باعث جلوگیری خیلی از توطئه و دسیسه های غرب شده است.
دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی باید از این سرمایه ملی نهایت مراقبت و حفاظت را انجام دهند.

